تبليغاتX
پارسا نامه

پارسا نامه

خدا ما را بس است و هم او پشتیبان ماست دوستدار اوئیم

این روز ها که تصمیم برگشت به پارسانامه را داشتم مصادف شد با از دنیا رفتن پدرم..دوستش داشتیم ولی ما را تنها گذاشت.اما من هنوز می نویسم و خوشحال هستم که دوستان و یاران همدل همراه من هستند.

یکی از عقایدی که خیلی وقت پیش در کتاب(( شفای زندگی)) اثر " لوییس هی" خواندم که ما خودمان پدر مادر-محل تولد و زمان تولد خود را انتخاب می کنیم.این موضوع برای من جای سوال بسیار داشته و دارد.در ذهن من این سوال که مثلا چرا یکی انتخاب می کند در خانه فقیرانه و با پدر و مادری مفلوک در برهه ای از زمان که منطقه و کشور او درگیر مناسبت ها ی بد اجتماعی-فرهنگی و بین المللی است متولد شود و دیگری انتخاب می کند در یک خاندان سلطنتی و در کاخ متولد شود و حتی خیلی کم از محوطه قصر خارج شود.واقعا چرا؟چرا کسی انتخاب می کند معلول باشد و دیگری انتخاب میکند که در سنین کودکی ورزشکاری متبحر شود.من نسبت به این عقیده چندان معتقد نیستم و احساس می کنم هیچ شاهدی مبنی بر این انتخاب وجود ندارد.به نظر من در این زمینه ما انتخاب گر نیستیم.

این سوال ها به ذهن من وارد می شوند.در مورد زندگی پیش از تولد مباحث فراوانی شده است و بعضا طرفداران تناسخ بر سر این موضوع تاکید دارند.در فرهنگ اسلامی ما با ((عالم ذر)) که از آیات قرآنی استنباط می شود-آشنا می شویم که حضرت حق از قبل از تولد از ابنا آدم قول گرفت که جز او نپرستند و آنها نیز قول دادند.چند روز پیش ترانه ((جبر جغرافیایی)) از محسن نامجو را گوش می دادم.این ترانه یک تلخ طنز گزنده است که از محکوم بودن اکثریت مردم نسبت به شرایط محیطی و فرهنگی که ناشی از ((جبر جغرافیایی)) زندگیشان است می گوید.من در ذهنم فکر میکردم کودکی  که در یک روستای دور افتاده در تبریز متولد می شود اگر شرایط تحصیلی و علاقه و خانوادگی نداشته باشد احتمالا از شرایط کنونی اش پیشرفت چندانی نخواهد داشت.همیشه همین خواهد ماند.عشق و ازدواجش فرزندانش و زندگی اش مجبور جغرافیایی است که در ان متولد شده است.جبر جغرافیایی می گوید اگر در جایی دیگر به دنیا می آمدی شاید شرایط زندگی ات 180 درجه نسبت به الان تفاوت داشت.فرض کنید همین کودک در شهر زوریخ متولد شود.از همان روز تولد به وی انواع امتیازات برای تولدش داده می شود.حمایت دولت همراه او خواهد بود و برای او حقوق و جوایز می دهند.بزرگ که می شود با مردمی مرتبط است که فرهنگ خاصی دارند و احتمالا تحصیلات دانشگاهی و شغل خوبی برای خودش مهیا میکند.می تواند به آسانی به جا های دیگر برود.رویکرد او نسبت به پول-تحصیلات-عشق –ازدواج نسبت به همتای خود در روستای دور افتاده در تبریز کاملا متفاوت است.دو راه جدا برای زندگی ای که فقط یک بار تکرار می شود!می توانی تصور کنی چقدر مهم است.صرفا به خاطر این که محل تولد این دو با هم تفاوت داشت.با خودم فکر میکنم اصل ارزشمند و مهم ((هجرت)) که همیشه در اسلام عزیز مورد التفات ویژه قرار گرفته بوده است چرا تا این حد مهم است.هجرت در افاق و انفس.هجرت از شرک به توحید.هجرت از بدی به خوبی.هجرت از شهری به شهری و از کشوری به کشور دیگر برای درک حقیقت.برای بهبود زندگی ..بهره مند ی از نعمات خداوند..همه جا میخوانیم که هجرت کن: دانش را بیاموزید اگر چه در دست کافر باشد..به دنبال علم بروید حتی اگر در چین باشد...در کتاب خدا می خوانیم وقتی فرشتگان برای قبض روح انسانی که بر خود ستم کرده بود و به خاطر(( جبر جغرافیایی)) زندگی اش تباه شده بود نازل می شوند وقتی آن انسان شروع به آوردن عذر بد تر از گناه میکنند فرشتگان به او می گویند چرا هجرت نکردی آیا زمین به این وسعت نبود؟چرا به جایی نرفتی که از نعمت خداوند بهره بگیری؟مگر هدایت نبود؟هدایت را چرا جویا نشدی؟...هجرت جغرافیایی می تواند همه چیز را عوض کند اگر بدانی کی  و چگونه و چطور بروی...بسیاری می روند و به جای کعبه از ترکستان سر در می آورند.برخی هم هجرت می کندد و از یک دنیا شرک رها می شوند خانه و کاشانه را می گذارند و همه یک دست می روند تا ندای توحید را لبیک گویند..بیا یک لحظه هم شده به این فکر کن:قصه زندگی قصه هجرت است.هجرت کن.اما ببین که به کجا هجرت میکنی!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  86/11/12ساعت 18:50  توسط پارسا  |