![]() |
![]() |
|
| خدا ما را بس است و هم او پشتیبان ماست دوستدار اوئیم |
|
چند وقت بود دستم به نوشتن نمی آمد.چرا نمی دانم اما می دانم وقتی بنویسی اما حسی در دلت نباشد نتیجه اش "هیچ"خواهد بود. خاطره زیبایم از دیدن کاخ-موزه های سعد آباد را می گویم. حدود دو سه هفته پیش بود که برای دیدن به آنجا رفتیم اما مطابق عادت ایام ماضی فقط یک کاخ را نرفتیم بلکه همه 7 کاخ موزه را که باز بود مورد سیاحت قرار دادیم. موزه هنر های زیبا با تابلو ها و آثار تزئینی یک دنیا خاطره برایم داشت.همه نقاشی های ایرانی و خارجی دنیایی حرف داشت.حرف هایی از گذشته های دور و نزدیک.از غبار تاریخ..از رخوت و خفتگی ..در طبقه پایین آثاری از استاد نگینی که یک استاد هنر درزمینه ساخت آثار نفیس با سنگ های مختلف است را دیدیم.مجسمه های کوچک که با استادی خاص ایشان درست شده بود.حتی یک مجسمه کوچک زیبا با سنگ ساخته شده بود که در داخل آن آب میلیون ساله وجود داشت. تابلو ها،کنسول ها؛میزها..همه و همه خاموشانی بودند که می گفتند این است داستان تاریخ و ایام.مقایسه کردم..بین نقاشی های ایرانی و غربی. نقاشی های غربی یک رخوت،یک اندوه پنهان؛یک نا امیدی نامحسوس در دل داشتند.نقاشی های زیبا از عصر افشاری،قاجاری،زندی همه و همه یک نوع جذابیت ایرانی داشت.یک نوع ایمان و امید.یک نوع اقتدار فکر نکنید این را از روی ایرانی بودنم می گویم.می توانید بروید و با چشم جان این آثار را سیاحت کنید. بعد از موزه هنر های زیبا رهسپار موزه کاخ سفید(کاخ ملت) کاخ محمد رضا شاه شدیم.یک کاخ بزرگ که اکثر اتاق های آن بیش از 100 متر بزرگی داشت.یک عالم فرش؛لوستر،وسایل تزئینی مبل که شناسنامه های ان را که می خواندی واقعا تعجب می کردی.مجسمه ها لوستر ها اشیا تزئینی از قرن 17 به بعد.این همه عتیقه یک جا!اتاق های آنجا برایم حس خوبی تداعی نمیکرد. یک نوع رخوت یک نوع دلمردگی..یک نوع تکرار و ملال...شاید هم انرژی صاحبانش..آنان که با وجود این همه ثروت آرامش نداشتند و فقط لذت بردن را رج می زدند بی آن که کیمیای هستی را دریابند ..همان کیمیایی که عارفان را قارون کرد.. به کاخ سبز که کاخ رضا خان بود رفتیم دیوار های بیرونی از سنگی به رنگ یشم بود و وجه تسمیه سبز هم از این جا ناشی می شد.کاخ سبز جذاب تر و همراه با آئینه کاری های بیشتری بود.همان ملال را داشت اما نه به شدت کاخ ملت.این همه مال در یک جا..چه جنگ ها و چه عصبانیت هایی برای جمع کردن این ها به خرج دادند.چه زحمت ها کشیدند..همه شان رفتند..یاد داستان های غصب رضا خان افتادم..این همه کاخ..این همه وسایل تزئینی با خودم فکر کردم واقعا برای چه و چه قیمتی؟یاد گفته استاد معتضد افتادم که ایام تبعید رضا خان را تعریف میکرد.در ان جزیره..بزمجه ها و مارمولک های بزرگ و چندش آوری بودند.که وقتی رضا خان پیر نشسته بود روی سر و صورتش می افتادند.این ها همان غصب ها بود.این ها همان زمین هایی بود که تصاحب کرد..بله..این ها همان بود ایمان دارم...در جنب کاخ سبز موزه برادران امیدوار که اولین جهانگردان ایرانی بودند را دیدیم.واقعا جذاب. این که دو برابر را ه افتادند در دهه 30 و 40 افریقا استرالیا-اسیا را گشتند با دنیایی تجربه –عکس و وسایل مردمان بومی برگشتند و با کمال آزادگی انها را به مجموعه تقدیم کردند. موزه آب و موزه هنر های دستی چندان مرا مجذوب نکرد. موزه نظامی چندان مرا به وجد نیاورد اما دیدن زره و شمشیر بسیاری از تاریخ سازان ایران برایم جالب بود.دیدن تفنگ هایی که واقعا در بنیه یک شخص امروزه نیست آن را حمل کند سرشار از تعجب بود.زره های منقش به ادعیه ای مانند ناد علی از دوران شاه عباس برایم زیبا بود.از همه زیبا تر دیدن لباس های شهیدان چمران،ستاری و دیگران تاریخ سازان اسلام بود.این که در برابر این همه شجاعت خود را هیچ کجای جغرافیای مکان و زمان مردانگی رادمردان نمی دیدم. اما حظ اصلی ام را در موزه استاد فرشچیان بردم. وارد می شوی..دنیایی فلسفه؛عرفان,ادبیات همه و همه در تابلو هایی که به قلم بزرگ هنر مردی به نام محمود فرشچیان رقم خورده.رنگ های مسحور کننده همراه با چرخش عرفانی طرح به انضمام عناصر معناگرایانه در هر تابلو دنیای سخن داشت.گاه یک نحله فلسفی را به چالش می کشید و گاه اندوهی زیبا می آفرید.یکی از عزیزان مسئول در موزه بیشتر آثار استاد را برایمان تحلیل کردند و حظ ما را صد چندان نمودند.خدا پاینده داردشان... دنیای زیبایی دنیایی معنویت دنیایی چرخ و دستگاه و فکر و روح در تابلو هایی که جهان آثارش را ستود.درود بر استاد فرشچیان عزیز.. آن روز صبح ساعت 10 انجا بودیم و عصر به سختی تا ساعت 6 از آنجا دل کندیم..با کوله باری خاطره زیبا...وقت کردید بروید ..با چشم دل ببینید ..
|
|
+ نوشته شده در
87/06/26ساعت 20:7 توسط پارسا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
خدایی داریم بس مهربان و توانا
بینهایت عاشق بینهایت روزی دهنده و یاری رسان با نشانه های خودش روز و شب ما را برای عاشق شدن و شاد بودن و نیکی و پاکی و شادی هدایت می کند خودمان قدرمان را نمیدانیم من و همه دوستام از جمله تو!خدا رو دوست داریم فقط او را یاری رسان میدانیم خدا را شکر میگوییم که مخلوقات زیبا و شادی و مواهب زندگی دنیا رو عاشقانه به ما هدیه داد قدرشو میدونیم خیلی خوشبختیم از یاری او خیلی هوای ما رو داره پس به شکرانه عشق الهی نیکی را در گفتار و کردار و پندارمان یگانه منش می سازیم و دنیایی میسازیم بس زیبا و فرخنده و مینوی آن جهان را زیبا تر از این جهان به یمن و برکت یکتا بودنش و رحمت و بخشایش نصیب خود میسازیم دلت را خانه ماکن ، مصفا کردنش با من به ما درددل افشا کن ، مداوا کردنش با من اگر گم کرده ای دل،کلید استجابت را ، بیا یک لحظه با ما باش ،پیداکردنش بامن بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش بیاورقطره ای اخلاص ،دریاکردنش بامن اگر درها برویت بسته شد، دل برمن کن بازآ دراین خانه دق الباب کن ،بازکردنش بامن به من گو حاجت خودرا، عجابت می کنم آنی طلب کن آنچه می خواهی ،محیا کردنش بامن چوخوردی روزی امروز،مارا شکر نعمت کن غم فردا مخور ، تاءمین فردا کردنش بامن بیا قبل از وقوع مرگ، روشن کن حسابت را بیاور نیک و بد را ،جمع و منها کردنش با من اگر عمری گنه کردی ،مشو نومید از رحمت تو ، توبه نامه را بنویس ، امضا کردنش با من می نویسم از ایام و گذر آن از رخداد های روزگار و اندک دانسته ام از لطف بی منتهای خداوند خوشحال می شوم با خواندن نوشته هایم فکر کنی و نظراتت را بگویی در پناه خداوند متعال |
|
RSS
|